شرح داستان «فقیر و گنج‌نامه»

شرح داستان «فقیر و گنج‌نامه»، از دفتر ششم مثنوی

داستانِ «فقیر و گنج‌نامه» یکی از داستان‌های بسیار عمیق مثنوی، در زمینۀ «خودشناسی» و «خداشناسی» است. مولانا این داستان را از مقالات شمس تبریزی (ج ۱، ص ۷۵) گرفته است. داستانِ شمس در نهایتِ ایجاز است و تقریباً هیچ کلمۀ زائدی در آن نیست. شمس در نهایت فشردگی و بی‌آنکه توجهی به ابعادِ زیبایی‌شناختیِ روایت داشته باشد، خطوطِ اصلیِ داستان را نقل کرده و در آغاز و پایان آن به نتیجه‌گیری پرداخته است. سخن شمس در آغاز داستان این است که «فضل» یعنی «عبادت و ریاضت و عملِ نیکو» انسان را به حقیقت نمی‌رسانند و نیک‌بختیِ آدمی در گروِ «خودشناسی» است. به نظر شمس بین انسان و خدا یک گام بیش نیست و آن «شناختنِ خود» است. از جمع‌بندیِ سخن شمس در آغاز و پایان داستان، می‌توان دریافت که منظورِ او از «خودشناسی» همان «دل‌شناسی» است؛ به نظر او، هر که دلِ خود را بشناسد، به حقیقتِ نهایی دست یافته است.

شباهتِ داستانِ مولانا با داستان شمس بسیار زیاد است، به گونه‌ای که می‌توان با خیالی آسوده مطمئن بود که مأخذِ داستانِ مولانا جز همین داستان شمس نیست. مولانا حتی برخی از کلمات شمس را هم عیناً به کار برده است. مقایسۀ داستان در مقالات و مثنوی، نشان می‌دهد که مولانا اصلِ روایتِ شمس را برگرفته، اما بن‌مایه‌های فراوانی بر آن افزوده و داستانی بسیار جذاب و دلکش از آن پدید آورده است.

موضوع اصلی داستان «فقیر و گنج‌نامه» این است که به نظر مولوی، حقیقت که والاترین مصداقِ آن خداوند مهربان است، بسیار به ما نزدیک است و ما با سادگی و از طریقِ رها کردنِ دانایی‌های کاذب، می‌توانیم آن را در درونِ خود کشف کنیم، اما زیرکی و تیزهوشی که باعثِ پیچیده شدنِ مسائل می‌شوند، انسان را در طلبِ حقیقت، به بیابان‌ها و شهرهای دوردست می‌کشانند. نقدِ مولانا در این داستان، متوجه فیلسوفان و دانشمندانی است که گرفتارِ خودپسندی و پندارِ کمال شده‌اند و تیرِ فکرت را به دوردست‌ها پرتاب می‌کنند و از ناب‌ترین و ساده‌ترین حقایقی که در برابرِ چشمانِ آنهاست، غفلت می‌ورزند.

گذشته از موضوع اصلی داستان، مولانا بیش از پنجاه بحث مهم دیگر را در لابه‌لای آن مطرح کرده است که برخی از آنها عبارتند از: «۱) نکوهش زیرکی و دانایی و ستایشِ ساده‌دلی و صفای ضمیر، ۲) روزی‌رسان بودنِ خدا، ۳) خافض و رافع‌بودنِ خدا، ۴) نقشِ تضادها و تفاوت‌ها در آبادانیِ جهان، ۵) ویران‌گریِ تجربه‌های معنوی، ۶) شادیِ ناشی از تجربۀ معنوی، ۷) باز شدنِ حواسِ باطنی، ۸) دست‌یابی به دانشِ راستین از راهِ اطاعتِ خالصانه، ۹) عشق انسان‌های نادان به امور استثنایی و نادر، ۱۰) تفاوت‌های عشق و عقل، ۱۱) جوانمردی یعنی پاک‌بازی و رایگان‌بخشی، ۱۲) تفاوت عشق با دین، ۱۳) شتاب‌زدگی و حرص مانع دریافت پیام خدا می‌شود، ۱۴) دعا و استجابت آن از خداست، ۱۵) نزدیک بودنِ خدا به انسان و دور شدنِ انسان از او، ۱۶) دوریِ فیلسوفان از خدا، ۱۷) نادانی و رنج، ۱۸) معنای حقیقیِ زیرکی و فلسفه» و نظایر آنها.

این داستان در دفتر ششم، از بیت ۱۸۳۱ تا بیت ۲۳۷۲ آمده است. من ۱۱۷ بیت از این داستان را برگزیده‌ام. همۀ این ابیات مستقیماً به اصل داستان و مباحث اصلی آن مربوط هستند. ابیاتی را که ارتباط مستقیمی با اصل داستان نداشته‌اند، حذف کرده‌ام. شرح این داستان، در سال ۱۳۹۴، در مؤسسۀ لغت‌نامۀ دهخدا، در پنج جلسه انجام شده است. از سرکار خانم مریم مقدم که مدیریت این کلاس را بر عهده داشتند و نیز از تمام دوستانی که با حضور گرم و صمیمی‌شان باعث رونق این کلاس شدند، سپاس‌گزارم و امیدوارم که شادمان و سربلند باشند.

با دیدگاهتان به اثربخشی متن کمک کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *