خودانگاره

انسان‌ها غالباً بر اساس تصویری که از خود دارند و به تعبیر دیگر بر پایۀ برنامۀ ذهنی خود زندگی می‌کنند؛ یعنی مهم‌ترین عامل در تعیین شیوۀ زندگی انسان‌ها، نه واقعیت‌های وجودی آنها، بلکه تصویری است که از خود دارند. شخصی بسیار ثروتمند که خود را بینوا و فقیر می‌پندارد بر روی گنج، مانند یک گدا زندگی می‌کند. شخصی بسیار نیرومند، اما ترسو و بزدل، هیچ سودی از عضلات نیرومند و درهم‌پیچیدۀ خود نمی‌برد و در هنگام رویارویی با دشمنی بسیار ضعیف‌تر از خود، از پای درمی‌آید.

درواقع دریادلی و بخشندگی بیش از آن‌که به کیسۀ پول انسان بستگی داشته باشد، به برنامۀ ذهنی او و تلقی‌اش از خود وابسته است و جنگاوری و دلاوری انسان بیشتر از آن‌که از نیروی بدنی او سرچشمه بگیرد، در دل و جرأتش ریشه دارد؛ بنابراین می‌توان گفت که ما بیش از آن‌که از واقعیت‌های وجودی و سرمایه‌های حقیقی‌مان تأثیر می‌پذیریم، تحت تأثیرِ تصویری هستیم که از خود در ذهن داریم.

کسی که گمان می‌کند شخص یک بار بیشتر نمی‌تواند عاشق شود، وقتی همسر خود را از دست می‌دهد، همۀ عمر تنها زندگی می‌کند و هیچ‌گاه آمادگی وارد شدن در یک رابطۀ جدید را در خود نمی‌یابد و در مقابل، کسی که از برنامۀ ذهنی متفاوتی برخوردار است، در کمتر از چند ماه می‌تواند یک رابطۀ عاشقانۀ جدید را شروع کند.

کسانی هستند که وقتی عزیزی را از دست می‌دهند ماه‌ها و بلکه سال‌ها در حالت سوگواری باقی می‌مانند و زندگی عادی آنها مختل می‌شود و کسانی هم هستند که یکی دو روز بیشتر سوگواری نمی‌کنند و بلافاصله زندگی عادی خود را از سر می‌گیرند.

درمورد خیانت نیز چنین است. به نظر برخی از افراد خیانت چنان خطای بزرگی است که قابل بخشیدن نیست. برخی هم بر این باورند که شخص می‌تواند خیانت را ببخشد و به زندگی عادی خود بازگردد. کسانی که باور دارند نمی‌توانند خیانت همسر خود را ببخشند، قادر نیستند خشم، رنجش و کینۀ خود را فراموش کنند. تصویری که ما از خود داریم، مستقیماً بر روی احساسات ما تأثیر می‌گذارد.

خاقانی برای اشاره به این دو گروه از تمثیل «دیگ سنگین» و «جام بلورین» استفاده کرده است. دیگ سنگی اگر بشکند، می‌توان آن را دوباره به هم پیوست و از آن دیگی قابل استفاده ساخت، اما جام بلورین اگر بشکند، به هیچ وجه قابل ترمیم نیست. خاقانی خود را از این قبیل افراد می‌داند:

دلِ من دیگ سنگین نیست، ویحک!
که چون بشکست، بتوان بست عمدا
بلورین جام را مانَد دلِ من
که چون شد رخنه، نپْذیرد مداوا
(دیوان خاقانی، چاپ دکتر سجادی، ص ۸۱۱)

بیت معروف «مرنجان دلم را که این مرغ وحشی/ ز بامی که برخاست، مشکل نشیند» نیز به همین موضوع اشاره دارد که برخی از افراد بر این باورند که نمی‌توانند به این سادگی‌ها رنجش یا نفرت خود را از یاد ببرند. طبعاً به خاطر تأثیر قاطعی که تصورات ما بر قلب و قالب ما دارند، اگر کسی بر این باور باشد که تواناییِ بخشیدنِ خیانت را ندارد، به احتمال زیاد تا پایان عمرش از این بابت رنج خواهد کشید. اما اگر کسی بر این باور باشد که می‌تواند خیانت همسرش را ببخشد، در عمل هم می‌تواند چنین کند.

من در طول سال‌های گذشته بارها طرف گفتگوی کسانی بوده‌ام که گرفتار مسألۀ خیانت بوده‌اند. برخی از آنها در عرض چند ماه توانسته‌اند خطای همسر خود را ببخشند و زندگی را به روال طبیعی بازگردانند و کسانی را هم دیده‌ام که نتوانسته‌اند ببخشند و یا جدا شده‌اند، یا با درد ودریغ و خشم به زندگی خود ادامه داده‌اند.

با توجه به این نکتۀ مهم، می‌توان با اطمینان گفت که یکی از بهترین راه‌ها برای اصلاح رفتارهای نادرست همانا تغییر تصویری است که شخص از خود دارد. به محض این‌که برنامۀ ذهنی شخص دگرگون شود و تصویر او از خود اصلاح شود، به شکلی بسیار طبیعی و بدون کمترین تکلف و کلفتی، رفتار شخص نیز اصلاح می‌شود؛ چرا که رفتارها از ذهن فرمان می‌گیرند. شخص ضعیف و ناتوانی که جرأت اقدام به هیچ کاری را ندارد، چنان‌چه تصویرش از خود تغییر یابد و خود را به عنوان فردی توانا و نیرومند بپذیرد، آرام‌آرام دست به اقدام و عمل می‌زند و ترس‌های خود را کنار می‌گذارد.

ایرج شهبازی
نهم دی‌ماه ۱۴۰۴

با دیدگاهتان به اثربخشی متن کمک کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *